جمعه ۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۱

عاقبت

جوجه
روی ریل
خفته است...



جمعه ۲۹ آوریل ۲۰۱۱

لطفا به گیرنده‌های خود هم دست بزنید!

تصحیح می کنم: صحنه دادگاه هنرمند است، اگر قاضی در شان جایگاه قضاوت رفتار کند.

صدور حکم عادلانه به دادگری نیاز دارد که پندار و کرداری متناسب با وظیفه اش داشته باشد.

دادگاهی که دادگرش نداند به چه منظور در آن حضور یافته، دادگاه نیست.


هفته ای پس از نوروز ۱۳۹۰، در کافه ای موقر در جنوب غرب لندن (به نام "نان و گل سرخ")، موقعیتی ایجاد شد برای مشاهده هنرنمایی پویا محمودی؛ که انگشتانش به نرمی آب بر روی فرت های گیتار حرکت می کنند و صدایش -شفاف و برنده- آکنده از صداقت و عاری از نیرنگ تکنیک است.

موسیقی او ریشه در باراد دارد، اما تناقضی غرور انگیز بر صدایش سایه انداخته: از یک سو (به ویژه در ملودی) به اندازه گروهی چون تیناریون نوایی استوار و شایسته جهانی شدن پیدا کرده، و از سویی دیگر بسیار ایرانی تر از باراد است.

اما تفاوت دو اجرای او (استودیویی و زنده) از این قطعه دل انگیز چشمگیر بود.

اجرای زنده، در ذهن آهنگساز، حاصل فرایندی متفاوت از فرایند ضبط در استودیوست؛ بجز موردی که در اینجا درباره یکی از بزرگان به آن اشاره کرده ام، طبیعی است که اجرای زنده، از جمله سرعت (tempo) متفاوتی داشته باشد، گاه قطعه -با شیطنت- متوقف شود تا تعلیق ناشی از قطع اصوات مکرر و گیرا مخاطب حاضر را به واکنش (طلب ادامه قطعه) وادارد و در مواردی که ظرفیت اصوات ایجاب می کند، در چند میزان اصوات متوالی یک ملودی (و به تبع آن، اصوات زمینه)، چند پرده ای بالاتر اجرا شوند تا حس تعالی القاء گردد.

اما تفاوت ها جز حاصل خواست آگاهانه آهنگساز (آگاه از تبعات تغییر) نیست و درواقع درک آهنگساز و نوازنده از این اصل را منتقل می کند که :"اجرای زنده به کل تجربه ای متفاوت از ضبط در استودیوست"؛ تجربه ای که بار -و لذت آن، بیش از مخاطب، برای نوارنده است.

مقایسه دو اجرای این قطعه، دو سوال (و سپس تردیدی جدی) را ایجاد می کند که آیا پویا محمودی از این اجرا بیش از لحظات ضبط لذت برد؟ آیا امکان بیشتر لذت بردن را داشت؟





Pouya Mahmoodi - Ma Ve To from Mehr

بزرگترین دارایی آهنگساز/نوازنده توان شور آفرینی است؛ همینکه مخاطب با ریتم آهنگ دست می زند، وجود این توانایی ثابت شده است.

بزرگترین اشتباه، از دست دادن بزرگترین دارایی هاست: اینکه چرا در دقیقه 1:30 (و در چند مورد دیگر در طول کنسرت) نوازندگان -خود با دست خود- روند دست زدن شنونده را متوقف می کنند، مشخص نیست. شنیدن اجرای استودیویی ثابت می کند که دست زدن می توانست تا پایان قطعه، بی وقفه ادامه یابد.

اذعان می کنم که سازماندهی "رفاقتی" کنسرت و فقدان تکنسینی که بتواند حجم صدای مناسب را به بلندگوهای فیدبک فولدبک (آنها که در مقابل پای نوازنده قرار گرفته اند و نوازنده از طریق آنها صدای ساز خود را می شنود) هدایت کند و همینطور کسی که با داشتن درک از مشخصه های آکوستیک محل اجرا، برای حفظ ریتم، تعادل غلبه صدای ریتم و ملودی را به سمت ریتم تغییر دهد، به ایجاد این شرایط دامن زد.

آرمین فیروزآبادی - پویا محمودی

ضمن اینکه نه تنها ذات قطعات عدول از timescale هر میزان، یا تغییر سرعت میزان به میزان جهت تغییر "بیان" به داستان ملودی‌ها را نمی داد، بلکه به واسطه نوع واکنش مخاطب، فضا فضایی نبود که در آن تلاش برای ایجاد این تغییر، حتی عاقلانه باشد!

صدای علیا مخدره ای که در دقایق 3:11 و 3:33 آن پشت، یک "رامین" (یا "آرمین") را با جیغ صدا می زند (!) تنها مشتی از خروار بود؛ اصواتی که در مقام تشویق از حضار (مجهز به سبیل، یا نه!) ساطع می گردید، گاه از مرز "عجیب" هم عبور می کرد و عجیب نیست اگر هنرمندان را از لذت اجرا محروم کرده باشند. 

واضح است که آثار برخی گروه ها و نوازندگان، چنین واکنشی را ایجاب می کند، اما موسیقی موقر و دوست داشتنی پویا محمودی از آن جمله نیست. ضمن اینکه شهادت می دهم (!) که (بعنوان مثال) "اصوات تشویق" لزوما در لحظاتی که این هنرمند درک بالای خود از فواصل اصوات در گام های مختلف و تسلط مثال‌زدنی‌اش بر ساز برای اجرای این فاصله ها را نشان می داد، یا وقتی انگشتانش یک سمت دسته گیتار را به سمت دیگر دسته -به سرعت، فرت به فرت و سیم به سیم- در می نوردیدند، ساطع نمی شدند و واکنش ها این سوال را ایجاد می کرد که "پس چه چیزی مورد تشویق قرار گرفته؟"

در میان "منابع اصوات تشویق آمیز" (!)، خیل عظیمی را از آن دسته یافتم که موضوع بخشی از گفتگوهای خصوصی شان می توانست هنرورزی بزرگان جهان موسیقی باشد، اما شاید در گردهم آیی بعدی شان -و اصولا هر از چندگاهی- لازم باشد قبل از گوهرفشانی در این باب، بعنوان آینه، این کلیپ را مروری بنمایند، که بر اساس آن، هنر "بدجوری" نزد ایرانیان است و بس!

ممکن است مشکل از فرستنده باشد، اما ظاهرا بیشتر لازم است بینندگان عزیز هم دستی به گیرنده‌های خود بکشند!


جمعه ۲۲ آوریل ۲۰۱۱

یاقوت صیقل نخورده در عصر زمردهای بی‌هویت

نه هر سنگ صیقل خورده ای شایسته تحسین است،
نه هر ابزار پردازشی برای کرامت هویت جوهر احترام قائل است.

هویت سنگ قیمتی، تنها به رنگ نیست.
سنگ ِ تابوت است اگر لبه‌های تیز حاصل تراش پردازشگر، داستان تشکیل سنگ در بطن خشن و برنده زمین را بیان نکند.


این هنرمند را با کمک پوریا ژافره (با حافظه اعجاب انگیزش) شناختم که یکی از آثارش را برای یک گزارش ورزشی پیشنهاد کرد.

به دلیلی آن قطعه را استفاده نکردم اما آنقدر تاثیر گذار بود که وادارم کند بدنبال آثار دیگر سازنده اش بگردم.

اولین نتیجه جستجو و شنیدن مجموعه آثارش این بود که دریابم عبارت "تاثیرگذارتر" برای توصیف ترکیب آن موسیقی با صدای راب دوگان، عبارتی علیل و نارساست.

صدایش را به لئونارد کوهن تشبیه کرده اند، اما بیشتر ترکیبی است از تام ویتس و کریس ریا، و در کنار این موسیقی، انگار ئیان براون را هم در دل دارد.

قطعه ها، سوار بر ضرب آهنگ سبک تریپ هاپ و استوار بر ستون دسته ویالن ها و دیگر اصوات سازهایی که موسیقی کلاسیک را شکل می‌دهند -هرچند نمونه برداری شده، بیش از هرچیز شایسته کامل کردن تصویرند و گاه یادآور آهنگ هایی که افتخار همراهی با تیتراژ ابتدای فیلم های جیمز باند را پیدا کردند.

در هارمونی -به دور از پیچیدگی- عمدتا تحذیر می دهد؛ فلسفی است و باردار.

به گوش آنها که شیفته "تو مرا دزد دلت ساختی" اثر شیند اوکانر بودند، زیباترین قطعاتند.


اشعارش بیشتر افکار مردی مال و دل باخته است که بی‌واهمه، چالش های عشقی را به جان می‌خرد و در راه اثبات واقعی بودن احساسش سینه سپر می کند.

اما نکته بارز در هنگام شنیدن آهنگ ها این است که صدایش به اندازه هیچکدام از هنرمندانی که به آنها تشبیهش کردم، تمرین کرده و تحت کنترل نیست، گرچه در بیان -بخصوص بیان خشم، صداقتی دارد که مشابه آن را فقط در آثار تایگر لیلیز می‌توان شنید.

کیفیت صدای اوست که در عصر زمردهای بی‌هویت، پیام پرشور و داغ شعر و موسیقیش را بسان سطح ناهموار یاقوتی صیقل نخورده -اما احترام برانگیز- در بر می‌گیرد.


دوشنبه ۱۸ آوریل ۲۰۱۱

فراخوان روح انگیز جنگ

به یاد ارتش 13 نفره ما در دانشگاه علم و صنعت در سالهای ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷ که در فتح کشور چهارم شد:

پر ابهت ترین ارتش، ارتشی است که از تجمع مختلف های همسو تشکیل شده؛

ارتشی که اختلاف های بین اجزائش خط را با تکرار در عرض به سطح تبدیل می کند
و سطح را با تکرار در عمق، به حجم.

ارتشی که اجزائش در کنار هم قرار نگرفته اند،
در هم تنیده شده اند.

ارتشی که مشروعیت هدفش تردید اجزاء را می زداید
و فراخوان برای عضویتش روح را به شوق می آورد.


این گروه و این آلبوم از یافته های شیرین بود، و طبیعتا پر انرژی.

اصوات درونش اطلاق عبارت توصیفی "اپرای راک" را به آن ساده می کند؛ نحوه اجرای ترجیع بندها در بسیاری از قطعات به وضوح الهام گرفته از "خشتی دیگر در دیوار" است و تکنیک شنیداری مورد استفاده پینک فلوید، برای اثبات دموکراتیک اهمیت یک مفهوم.

آلبوم -سر تا ته- یک آهنگ است؛ قطعات با بندهای استوار ِ تم های همگون با مهارت به یکدیگر متصل شده اند، هر چند مفهومی که مدنظر اعضاء گروه است -شاید- به اندازه مفاهیمی که عملا باعث ایجاد پیوستگی در قطعات آلبوم های پینک فلوید می شوند (یا آن را ایجاب می کنند)، بزرگ و جهانشمول و دارای جوانب مختلف نیست.

در آن صحبتی از تکنیک نوازندگی نیست.

دارایی آلبوم تنظیم رویایی و تعهد به وسیله هایی است (بخوانید اصوات) که مشروعیتشان را از هدف آلبوم می گیرند؛ گرچه گستره هارمونی هایی که برای تبیین و تحقق این هدف بکار گرفته شده اند کوچک است.


آنچه این قطعه را به یک منبع عظیم انرژی تبدیل می کند تناقضی تفکر برانگیز است: اینکه واژه "وحدت"، یکسانی و هماهنگی مطلق در جمعی پرشمار را به ذهن متبادر می کند اما "وحدت"، دراین تصنیف و بسیاری از قطعات این آلبوم، در ترجیع بندهایی که گروهی خوانده می شوند، -این وحدت تکان دهنده- حاصل تفاوت هایی اندک در ابراز رفتاری همسو از سوی جمعی پرشمار است.

گویی هزاران نفر، گاه با سرعتهایی متفاوت، با اصواتی متفاوت در ذات، اشعار را فریاد می زنند و تلاشی برای اعمال دقتی مهندسی برای بیان دقیقا هم زمان و سر ِ ضرب ِ الفاظ صورت نمی گیرد.

گویی تلاشی آگاهانه صورت می گیرد تا هر صدا، کوچکترین خلا میان هر دو صدای دیگر را بپوشاند و فریادها پیکری در مقیاس یک سونامی پیدا کنند.

اینگونه است که صدا بزرگتر می شود و عظیم تر می شود و تصور قامت عظیم و پرشورش راهی برای شنونده جز پیوستن به این لشکر/ماشین ِ بی مانند باقی نمی گذارد.

هرچند هارمونی هایی که آهنگساز برگزیده آنچنان مشروعیتی به اراده و هدف حرکت این ماشین می دهد که هیچ ناظری از سر ترس با آن همراه نمی شود.

فراخوانی روح انگیز است برای جنگ.