واقع گرایی چیزی بجز تردید نیست.
تردید به هر آنچه محیط اطراف ما را تشکیل داده است، تردید به موجودیت آنچه محیط اطراف ما را تشکیل داده است، تردید به هر آنچه پذیرش موجودیت اجزاء متشکل محیط اطراف ما را باعث شده است.
منطق راهی پر پرسش است.
پذیرش موسیقی منطق شایسته ترین خصلتی است که گوش های آدم پرسش گر را باید.

در روزهایی که "رویای نارنگی"، "معبد آشرا" و "کلاوس شولتز" تنها پرچم داران موسیقی منطق در برابر سپاه پاسداران موسیقی هجو به نظر می رسیدند، عادل بازگشت.
او دفتری را گشود که نشان داد تفکر پنهان در پشت روح برلین و موسیقی ملتی که با دو شکست در دو جنگ جهانی می بایست سرافکنده ترین ملت جهان باشد، چگونه در پناه منطق، از زیر تخته سنگ های عظیم شرمی تاریخی راه خود را دوباره به سوی نور پیدا کرده و به یک ”مکتب” تبدیل شده است.
”مکتب موسیقی الکترونیک برلین” همان پیامی است که ضمیر ناخودآگاه انسان، از جهان اکتساب کرده است؛ پیامی که روح را از جسم جدا می کند و و پرواز می دهد و به "بهتر" رهنمون می شود.
پویایی این مکتب در آنجاست که مخاطب، پیامبرانش را کشف می کند و هر مکتبدار بالقوه پیامبری است.
برای من، یکی از این پیامبران ران بوتس بود؛ موسیقی دانی هلندی که نهضت ”تکرار بی انتهای الگوها” را پویاتر نمایاند.
او از نسل سوم موسیقی دانانی است که در آثار خود عقلانیتی آینده گرا را به تصویر می کشند و به تدوین مشخصه های آن می پردازند.
(Ron Boots - Gravity Pull from Tainted Bare Skin)
این قطعه وامدار همین عقلانیت است؛ روزمرگی هایی که به شکل تکرار مجسم می شوند، جامعه ای که با روی هم افتادن این تکرارها تشکیل می شود، نظمی که از سوی حاکم با صدای درام و پرکاشن اعمال می شود، حرکتی سریع در متن جامعه که بارها سریعتر از ریتم نظم تحمیلی است، وجدانی که در پس زمینه حرکت ایجاد می کند و نداهایی روح بخش که وجود جامعه آنها را به شکل ملودی اقتضا می کند.
جالب اینکه در نهایت جامعه نشان می دهد که تا چه اندازه بی نیاز از نظم تحمیلی است و چگونه ریتم ذاتی آن نظمی به مراتب زیباتر را ایجاد می کند؛
هرچند که محتوای هارمونیک این نظم، تردید را القاء کند.


