مکالمه نه تنها ابزار دستیابی به توافق، که نشانی از تمایل برای دستیابی به توافق است.
مکالمه زمانی انجام می شود که یک سوی آن، حداقل در ذهن، گامی به سمت خواسته ها، انتظارها، یا موضع سوی دیگر برداشته باشد.
زمانی که یک سو با اعتراف به درک انتظارات سوی دیگر - و در سطحی بالاتر، با سخن گفتن به زبان سوی دیگر - بتواند نشان دهد که دیگری را درک می کند.
شاید از این روست که می توان با قاطعیت انجام "مکالمه" در دیدارهای رهبران بی تمایل به دستیابی به توافق را - پیش از انجام - محکوم به شکست دانست.
مکالمه زمانی انجام می شود که یک سوی آن، حداقل در ذهن، گامی به سمت خواسته ها، انتظارها، یا موضع سوی دیگر برداشته باشد.
زمانی که یک سو با اعتراف به درک انتظارات سوی دیگر - و در سطحی بالاتر، با سخن گفتن به زبان سوی دیگر - بتواند نشان دهد که دیگری را درک می کند.
شاید از این روست که می توان با قاطعیت انجام "مکالمه" در دیدارهای رهبران بی تمایل به دستیابی به توافق را - پیش از انجام - محکوم به شکست دانست.

مالمستین یکی از بهترین نوازندگان گیتار در جهان نبوده است.
در حقیقت او را فقط می توان کلیشه ای مضحک از یک نوازنده راک تلقی کرد که هنوز (مطابق الگوهای دو، سه دهه پیش) موهایش را بلند و پریشان می کند و لباس چرم سیاه بر تن، موهای سینه را از یقه ای که تا ناف گشوده شده، به بیرون پرتاب می کند؛ در کل "جواد" است.
تنها نکته قوت در نوازندگی او، سرعت زیاد حرکت انگشتانش است که این نکته مثبت هم غالبا با بی دقتی او در قرار دادن انگشت ها در فرت های صحیح خنثی می شود!
اما آنچه این قطعه و بسیاری از قطعه های بدون کلام این نوازنده عرضه می کند، نشان دادن نرمش است به سوی جهانی دیگر، جهان موسیقی کلاسیک.
نوازندگانی که کار نوازندگی گیتار را از کودکی و با فراگیری موسیقی کلاسیک آغاز نکرده باشند بسیار اندک هستند و شاید بشود آنها را تنها به پیش کسوت های عرصه موسیقی بلوز محدود دانست.
اما مالمستین از معدود نوازندگانی است که با وجود ورود به عرصه راک، از نواختن قطعات کلاسیک و نواختن در چارچوبهای سیر قطعات کلاسیک لذت می برد؛ در سراییده هایش متناوبا از تسلسل آکوردها بهره می جوید و شیفتگی او به باخ، بتهوون و پاگانینی در آثارش هویداست.
اهمیت این موضوع با درنظر گرفتن اینکه او طرفدارانی هم دارد، کم نیست.
وقتی در اوایل این قطعه، آداجیوی آلبینونی را می نوازد، بخاطر داشته باشید که مخاطبان او در کنسرت، طبقه متوسط رو به پایینی هستند که عموما شاخص های ذهنی آنها با شاخص های ذهنی طبقه متوسط رو به بالایی که دغدغه موسیقی کلاسیک دارد، متفاوت و در مواردی متناقض هستند.
اما تردیدی نیست که - حداقل به خاطر اصالت اثر آلبینونی - ملودی نواخته شده نوایی نیست که ذهن به راحتی از آن عبور کند و همین مخاطبان طبقه متوسط رو به پایین با دیدن اینکه اسوه و الگوی آنها (!) قطعه ای کلاسیک را می نوازد، ذهنی آماده تر برای حرکت به سمت جهانی متقاوت را پیدا می کنند.
حاصل زمینه های وقوع معجزه مکالمه میان راک و موسیقی کلاسیک را فراهم می کند، البته در یک سو؛ افسوس که در سوی دیگر، در قلب جهان موسیقی کلاسیک، تصنیف کردن با صدای راک، مکروه و قبیح شمرده می شود.
0 نظر:
ارسال يک نظر