جمعه ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۰

کاشفان رمز حرکت شعاع های احساس

منبع احساسات در جهان به خورشید شبیه است: کروی، با لایه ای متخلخل که سطح کره را با فاصله فرا گرفته و با سرعتی نسبی به سطح کره می گردد و از منافذ این لایه، احساسات، مانند شعاع های نور به بیرون می تراود.

اشکال اینجاست که حرکت لایه فوقانی از الگویی قابل پیش بینی پیروی نمی کند و حکمت جهت حرکت آن را تنها عده ای معدود می دانند؛ یا درواقع نمی دانند: در وجودشان غریزه ای وجود دارد که ناخودآگاه حرکت لایه فوقانی منبع احساسات را معنا می کند.

این خواص، سایه روشن های احساسات را به سمت چشمه های احساس در می نوردند و به محض قرار گرفتن در کانون تابش شعاعی قوی، تبدیل به آینه ای چند وجهی می شوند و باز می تابانند.

در غیاب آنها برخورد شعاع ها با پوست تصادفی است و با آنها، آگاهانه.




مهمترین نکته درباره آثار کارنیوول بهره مندی آنها از غریزه درک حرکت لایه فوقانی منبع احساسات است. تحلیل فنی بیان آنها حاصل چندانی ندارد که بیش از فرم، محتوا باعث تاثیرگذاری آنها می شود.

همانند بسیاری از آهنگسازان سبک های مختلف موسیقی که بطور مشابه از این غریزه برخوردارند، موسیقی این گروه قابل روایت است؛ یعنی اجزاء مختلف قطعه، به پیامی واحد و آنچنان مشخص و موجه منجر می شوند که پس از شنیدن، در ذهن می ماند و می توان در لحظه ای مناسب آن را به مقتضای شرایط از ذهن بیرون کشید و دوباره بر لب سرود.

می توان آن را برای دیگران با ادوات "بدنی" موسیقی روایت کرد و خواند.



نمی توان گفت که آیا صرفا ترکیبی از سن پایین و انرژی اجتناب ناپذیر آنها غریزه کشف احساس را ایجاب کرده یا نه؛ گرچه اهمیت چندانی هم ندارد.

در این لحظه رمز حرکت شعاع های احساس را می دانند و می تابند و همین کافی است.