همیشه نیازی به فلسفه بافی نیست؛ بعضی چیزها ساده تر از آنند.
می توان آرام گوشه ای نشست و لحظه ای بی نگرانی از مشروعیت هر آنچه رخ می دهد، اجازه داد که ثانیه ها و دقایق عبور کنند و در صورت امکان، لذت برد.
بخت آن است که کسی باشد تا به چنین تجربه ای تشویق کند.
می توان آرام گوشه ای نشست و لحظه ای بی نگرانی از مشروعیت هر آنچه رخ می دهد، اجازه داد که ثانیه ها و دقایق عبور کنند و در صورت امکان، لذت برد.
بخت آن است که کسی باشد تا به چنین تجربه ای تشویق کند.

لیزی جوانکی بیست و چند ساله است که اولین بار در برنامه "صبحانه" تلویزیون بی بی سی دیدمش. زاده ایالت ایلینوی اما با سادگی نوازنده ای بی ادعا که در اوکلاهوما یا لویزیانا زندگی می کند؛ آنقدر ساده که وقتی مجری برنامه از او خواست قطعه ای از آثارش را اجرا کند، سریع گیتار به دست گرفت و در همان لحظه وارد نقش نوازندگی و خوانندگی شد، بی غل و غش اما سرشار از احساس.
خواننده/ترانه سرایی است که در کنار سادگی و لطافت اصوات و اشعار، هنرش در گویش سریع کلمات متوالی در شعر نمود پیدا می کند.
صدای منعطف و بازش را آنقدر ساده و بی زحمت به هر سو که می خواهد می برد که پرواز سبکبال ترین پرنده ها را تداعی می کند.
به نسیم ظهر روزهای آفتابی اوایل تابستان می ماند که وقتی با صورتی چسبیده به چمن های جوان تجربه اش می کنی، پر از آسایش است.
به نسیم ظهر روزهای آفتابی اوایل تابستان می ماند که وقتی با صورتی چسبیده به چمن های جوان تجربه اش می کنی، پر از آسایش است.
0 نظر:
ارسال يک نظر