یکشنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۱۰

اصواتی که قوانین فیزیک را نقض کردند

هیچ فیزیکدانی نمی تواند معادل انرژی ایجاد شده در شنونده یک قطعه موسیقی را برآورد کند.

در عرصه محاسبات مربوط به تبدیل گونه های مختلف انرژی به یکدیگر حتی نمی توان بطور قطع مجموعه خروجی های مختلفی را که بدن انسان از طریق آن انرژی جذب شده از طریق موسیقی را مصرف (تبدیل به کار) یا تبدیل به گونه ای دیگر از انرژی می کند تعیین کرد.

اما هیجان انگیزتر اینکه گرچه هرگز نمی توان برای کارایی (Efficiency) تبدیل موسیقی (بخوانید صدای پردازش شده) به انرژی در وجود انسان فرمولی یافت، اما مطمئنا می توان مواردی را مشاهده کرد که برخلاف کلیه دستگاه های موجود در طبیعت و یا ساخته دست انسان، در آن، کارایی فرایند تبدیل انرژی بالای ۱۰۰٪ باشد؛ یعنی شنیدن قطعه ای که یک تقویت کننده صدا (از کوچک به اندازه آی پاد گرفته، تا بزرگ به اندازه تقویت کننده بلندگوی سالن های کنسرت یا استادیوم ها) برای پخش آن انرژی مشخصی مصرف کرده، بطور بالقوه می تواند به میزان کاری توسط شنونده منجر شود که به مراتب انرژی بیشتری نیاز داشته.

طبیعی است که در این راه، ذهن آهنگساز (بخوانید پردازشگر صوت) نقشی کلیدی ایفا می کند.


این قطعه (و قطعات دیگر این پست) حاصل کار ذهن هایی است که بطور بالقوه بستر بروز این فرایند معجزه آسا را ایجاد می کند.

از لحظه اول با تعهدی مثال زدنی به نظم آغاز می شود و در اوج گرفتن اولیه، نوازندگان، برخلاف آنچه راک اقتضا می کند ملودی اصلی  و امضاء قطعه را با دقتی جراح وار می نوازند؛ با صدایی که زمختی و سختی و در عین حال برندگی آن با تحکم توجه کامل شنونده را درخواست می کند.

در سبکی که می نوازند تا مار مجنون وجود را - وحشی و نظم ناپذیر و غیرقابل مهار - ابراز کنند، سولوهای گیتار با دقتی مسخ کننده نواخته می شود و در اوج، (چهار دقیقه و پانزده ثانیه پس از آغاز) هم نوازی گیتار و کیبرد (با صدایی شبیه هارپسیکورد) که در لحظاتی خاطراتی از آثار هنرمندان دوران کلاسیسیسم را زنده می کند، فراتر از تجربه روزمره موسیقی راک است؛ آنقدر فراتر که فرایند تبدیل انرژی با کارایی بالای ۱۰۰٪ شکل می گیرد.


در بهار و تابستان سال ۲۰۰۹، وقتی مشغول کار بر روی پایان نامه بهترین دوران تحصیلم بودم، در لحظاتی که در کتابخانه ای در مرکز شهر لندن ساعتهای متمادی به اجرا کردن بی نتیجه برنامه هایی می گذشت که رفع اشکالاتشان، به من درباره یک رهیافت/تکنولوژی جدید در طبقه بندی اطلاعات می آموختند، این قطعات  همانهایی بودند که بدنم را به ترشح آدرنالین وا می داشتند و دوباره عضلات خسته و خشک شده گردن و کتفم را زنده می کردند.

هرچند صدای خواننده جزء موثر و غیرقابل تفکیک قطعه اول است اما محتوای شعر با موسیقی ساخته شده هم سطح نیست، که همین موضوع در مواردی راه را برای منتقدان این گروه هموار کرده، اما در دیگر قطعات، شعرها با اصوات متناسب ترند.


هر یک بگونه ای به تلاش بیشتر وا می دارد و این "بیشتر" همان عامل کلیدی است که می تواند تناسب ارزش و اندازه میزان کار تولید شده را از انرژی دریافتی برای انجام آن کار فراتر ببرد.

اینها حاصل کار آن دسته از پردازشگران صوت هستند که می توانند قوانین فیزیکی را نقض کنند.