شنیده بودمشان، اما انتظارشان را نداشتم. انتظار نداشتم اینچنین خودشان و شور وجودشان را به وجود من ِ مخاطب تحمیل کنند.
سالن باربیکن شهر لندن، مکانی محترم تر از آن است که در آن موسیقی برای رقص اجرا شود، اما سازماندهندگان برنامه های فرهنگی در این سالن از توانایی ِ هر هنرمندی در به وجد آوردن حضار و تماشاگران استقبال می کنند و حتی شاید بتوان گفت در هر دعوت به اجرا در این سالن، چالشی برای رسیدن به این هدف نهفته است. برخی موفقند و البته، ذات آثار برخی دیگر هم اصلا چنین شوری را اقتضا نمی کند.
Afro Celt Sound System برای آتش به پا کردن آمده بود! این گروه بین المللی در عمل نشان داد که چگونه و با اتکا به چه چیز، در وجود خود نه تنها عناصری از فرهنگ های ایرلندی و غرب آفریقا و جنوب آسیا را دربر دارد، بلکه با ترکیب این عناصر به موجودیتی دست پیدا می کند - آنچنان در هم تنیده و محکم - که در ذهن هیچکس، درباره بقاء آن ذره ای نگرانی راه پیدا نمی کند.
حاصل کارشان تجربه نیست، واقعیت است؛ پایدار و ماندگار.
سالن باربیکن شهر لندن، مکانی محترم تر از آن است که در آن موسیقی برای رقص اجرا شود، اما سازماندهندگان برنامه های فرهنگی در این سالن از توانایی ِ هر هنرمندی در به وجد آوردن حضار و تماشاگران استقبال می کنند و حتی شاید بتوان گفت در هر دعوت به اجرا در این سالن، چالشی برای رسیدن به این هدف نهفته است. برخی موفقند و البته، ذات آثار برخی دیگر هم اصلا چنین شوری را اقتضا نمی کند.
Afro Celt Sound System برای آتش به پا کردن آمده بود! این گروه بین المللی در عمل نشان داد که چگونه و با اتکا به چه چیز، در وجود خود نه تنها عناصری از فرهنگ های ایرلندی و غرب آفریقا و جنوب آسیا را دربر دارد، بلکه با ترکیب این عناصر به موجودیتی دست پیدا می کند - آنچنان در هم تنیده و محکم - که در ذهن هیچکس، درباره بقاء آن ذره ای نگرانی راه پیدا نمی کند.
حاصل کارشان تجربه نیست، واقعیت است؛ پایدار و ماندگار.

همین یک قطعه - که سالن را سرشار از انرژی کرد - نشان می دهد که از کجا آغاز می کنند و به کجا می برند.
یارلا او لیونرد در بستر اصوات مصنوعیِ گرمی، نجواهای باستانی ایرلندی را سر می دهد و دقیقه ای بعد جیمز مکنالی کلاویه های کیبرد را رها می کند و ساز ویسل را در دست می گیرد. از میانه دقیقه چهارم ِ قطعه، گیاهانی پر جنب و جوش از جنس مدرنیته ای سنتز شده، پیکر ِ صدا را در بر می گیرند، به سرعت در اطرافش می رویند و ریتم شکل می گیرد.
در میانه دقیقه پنجم صدای شکننده نی ایرلندی با ویسل همراه می شود و مانند لبه تیز کاغذ، از میان کالبد ژله ای ِ آرامش ِ دل عبور می کند و یک دقیقه بعد هم جانی کالسی با ضربات دهل هندی همراه با درام سمپل شده همه را به رقص آورده. در آن میان، ریز هر چه صداست، گیتار نیست، صدای سازی است آفریقایی به نام کورا که با انگشتان ماهر و جسم توانای انفالی کویاته، نوازنده اهل گینه نواخته می شود.
بعید بود تحرک آنها که جلوتر از تو و نزدیک تر به صحنه نشسته بودند از چشم دور می ماند اما اگر هم مانده بود، تابش الگوهای نورانی به سر تا سر سالن و عبور نورها از مرز لبه صحنه و ورود آن به مامن تماشاگران، ناگهان بر ملا می کرد که هزاران نفر، بی خود، ناآگاه از حضور دیگران، مجذوب انرژی بی پایان و نامحدود موسیقی این گروه شده اند.
سماعی جمعی در جریان بود؛ با لبخند و شور.
یارلا او لیونرد در بستر اصوات مصنوعیِ گرمی، نجواهای باستانی ایرلندی را سر می دهد و دقیقه ای بعد جیمز مکنالی کلاویه های کیبرد را رها می کند و ساز ویسل را در دست می گیرد. از میانه دقیقه چهارم ِ قطعه، گیاهانی پر جنب و جوش از جنس مدرنیته ای سنتز شده، پیکر ِ صدا را در بر می گیرند، به سرعت در اطرافش می رویند و ریتم شکل می گیرد.
در میانه دقیقه پنجم صدای شکننده نی ایرلندی با ویسل همراه می شود و مانند لبه تیز کاغذ، از میان کالبد ژله ای ِ آرامش ِ دل عبور می کند و یک دقیقه بعد هم جانی کالسی با ضربات دهل هندی همراه با درام سمپل شده همه را به رقص آورده. در آن میان، ریز هر چه صداست، گیتار نیست، صدای سازی است آفریقایی به نام کورا که با انگشتان ماهر و جسم توانای انفالی کویاته، نوازنده اهل گینه نواخته می شود.
بعید بود تحرک آنها که جلوتر از تو و نزدیک تر به صحنه نشسته بودند از چشم دور می ماند اما اگر هم مانده بود، تابش الگوهای نورانی به سر تا سر سالن و عبور نورها از مرز لبه صحنه و ورود آن به مامن تماشاگران، ناگهان بر ملا می کرد که هزاران نفر، بی خود، ناآگاه از حضور دیگران، مجذوب انرژی بی پایان و نامحدود موسیقی این گروه شده اند.
سماعی جمعی در جریان بود؛ با لبخند و شور.
در آغاز ِ جنب و جوش قطعه، صدای امیدواری شنیده می شود، صدای ساختن، صدای دلگرمی، صدای آفتاب روزهای پایانی فروردین، صدای سرشار شدن از اطمینان به حاصل موفقیت آمیز کاری که هنوز انجامش به پایان نرسیده ... و در میانه تلاش، چندین فرهنگ را بر بستری موزون - متعلق به هیچ جا و همه جا - در هم می آمیزد و رقص است و رقص است و رقص ...
نوازندگانی که ذهن از زنجیر مرزهای آبی و خاکی باز کرده اند، با سازهایی باستانی و نوین، چنان کاشی فرهنگ خود را در کنار کاشی فرهنگ دیگری چیده اند که مسجدشان، به ستایشگاه ذات غیر خاکی انسان بدل شده.
1 نظر:
مو قشنگ واقعا خدا بهت اجر بده که این آهنگ رو به گوش های من شناسوندی ! واقعا هیجان انگیز می زنه! تا حالا دو بار یه آهنگ طولانی رو گوش نداده بودم که به اوجش برسه!مرسی
ارسال يک نظر