بر من جز من حادث نمی شود.
بسیار زود، پس از خواندن نوشته قبل، احساس کردم (و بعد، باور) که مبنایش جز خودخواهی نمی توانسته باشد.
تماشای ترکیب در هم تنیده و خون آلود بافت عضلات و رگ و پی پنهان شده زیر نقاب زیبا طراحی شده پوست، خوشایند نیست، اما با ندیدنش، آنچه پوست زیر خود پنهان کرده ناپدید یا زیبا نمی شود.
برای آنچه هست مشروعیتی بالاتر از خود ِ آن نمی توان یافت.
بسیار زود، پس از خواندن نوشته قبل، احساس کردم (و بعد، باور) که مبنایش جز خودخواهی نمی توانسته باشد.
تماشای ترکیب در هم تنیده و خون آلود بافت عضلات و رگ و پی پنهان شده زیر نقاب زیبا طراحی شده پوست، خوشایند نیست، اما با ندیدنش، آنچه پوست زیر خود پنهان کرده ناپدید یا زیبا نمی شود.
برای آنچه هست مشروعیتی بالاتر از خود ِ آن نمی توان یافت.
می خواند:
...
"It hurts to face it,
It hurts to touch,
...
It hurts to remember,
It hurts to hold on,
...
The hurt of wanting,
The hurt of goin on,
..."
تماشا و احساسش دردناک است،
اما کنجکاوی برای درک آن، شاید لازم
- نه به قصد ارضاء حس خودآزاری پنهانی که در میان دیگر احساس هایمان داریم،
- نه به قصد القاء درد، تا واکنشی متضمن بقا را برانگیزد؛
برای اینکه بدانیم چگونه ایم، کیستیم
برای اینکه بدانیم چگونه بر خود حادث شدیم
شاید بیاموزیم
...
اما کنجکاوی برای درک آن، شاید لازم
- نه به قصد ارضاء حس خودآزاری پنهانی که در میان دیگر احساس هایمان داریم،
- نه به قصد القاء درد، تا واکنشی متضمن بقا را برانگیزد؛
برای اینکه بدانیم چگونه ایم، کیستیم
برای اینکه بدانیم چگونه بر خود حادث شدیم
شاید بیاموزیم
...

0 نظر:
ارسال يک نظر