صحنه، دادگاه هنرمند است.
جایی است که هنرمند، عاری از مشروعیت، پا به روی آن می گذارد و اگر موفق باشد، موجه از آن خارج می شود،
جایی است که میزان تلاش بخش تبلیغات نظام تجارت آثار هنری در پوشاندن کاستی های توانایی او آشکار می شود،
جایی است که تقاضا، عرضه و کیفیت آن را تعیین می کند،
و چه بسیار شیادانی که تلاش کردند عرضه را مهم تر از تقاضا نشان دهند و رسوا شدند.
جایی است که هنرمند، عاری از مشروعیت، پا به روی آن می گذارد و اگر موفق باشد، موجه از آن خارج می شود،
جایی است که میزان تلاش بخش تبلیغات نظام تجارت آثار هنری در پوشاندن کاستی های توانایی او آشکار می شود،
جایی است که تقاضا، عرضه و کیفیت آن را تعیین می کند،
و چه بسیار شیادانی که تلاش کردند عرضه را مهم تر از تقاضا نشان دهند و رسوا شدند.

برای بسیاری نا آشنا نیستند؛ من در اوائل این هزاره، در راهروهای نم گرفته بایگانی موسیقی محل کارم اولین آلبوم هایشان را پیدا کردم و ارتباطمان از آن پس قطع نشد.
دوستشان دارم چون از یک عنصر موسیقی راک بری هستند: سولوهای بی حاصل گیتار که در بسیاری از موارد صرفا از سر فقدان خلاقیت آهنگساز یا تهیه کننده و پیروی از کلیشه های موجود به مخاطب خورانده می شود.
آنچه در روزهای اخیر بیشتر جذبم کرد، شنیدن یک اجرای زنده آنها بود. اجراهای زنده را عموما دوست ندارم، بدلیل آنکه نوازندگان و خوانندگان، خود در آن تحت تاثیر فضا قرار می گیرند و حاصل کار، بی مبالاتی است.
یا حاصل متاثر از طرز تفکر فضایی می شود که موسیقی در آن اجرا می گردد: مثلا در لندن، تنظیم کننده های صدا در سالن های کنسرت، کار هر گروهی را آنگونه تنظیم می کنند که برای گروه های راک می کنند، چون فضای غالب، فضای راک است و در این بین، امثال گروه های الکترونیک عملا قربانی جو زدگی می شوند.
این اجرا متفاوت بود: نوازندگان در عین تعهد به آثار اصلی، در نقاطی حساس، جزئیاتی را به قطعه اصلی می افزایند که انگار جزئیاتی است که قرار بوده در قطعه باشد و در ضبط جا مانده بود.
اما مهمترین فرق، درکی است که از خواسته مخاطب دارند: قطعه استودیویی، قطعه ای است که برای قاب کردن و نگه داشتن در کلکسیون تنظیم شده و افکت ها به قصد زیبا کردن اثر اعمال شده اند. اما قطعه زنده هدفش انتقال شور واقعی موسیقی است.
افکت درام بطور کامل حذف شده و این ساز، لخت و بی پروا، مخاطب را تکان می دهد. زخمه های گیتارهم واضح تر شنیده می شوند.
اصوات جسورتر شده اند.
دوستشان دارم چون از یک عنصر موسیقی راک بری هستند: سولوهای بی حاصل گیتار که در بسیاری از موارد صرفا از سر فقدان خلاقیت آهنگساز یا تهیه کننده و پیروی از کلیشه های موجود به مخاطب خورانده می شود.
آنچه در روزهای اخیر بیشتر جذبم کرد، شنیدن یک اجرای زنده آنها بود. اجراهای زنده را عموما دوست ندارم، بدلیل آنکه نوازندگان و خوانندگان، خود در آن تحت تاثیر فضا قرار می گیرند و حاصل کار، بی مبالاتی است.
یا حاصل متاثر از طرز تفکر فضایی می شود که موسیقی در آن اجرا می گردد: مثلا در لندن، تنظیم کننده های صدا در سالن های کنسرت، کار هر گروهی را آنگونه تنظیم می کنند که برای گروه های راک می کنند، چون فضای غالب، فضای راک است و در این بین، امثال گروه های الکترونیک عملا قربانی جو زدگی می شوند.
این اجرا متفاوت بود: نوازندگان در عین تعهد به آثار اصلی، در نقاطی حساس، جزئیاتی را به قطعه اصلی می افزایند که انگار جزئیاتی است که قرار بوده در قطعه باشد و در ضبط جا مانده بود.
اما مهمترین فرق، درکی است که از خواسته مخاطب دارند: قطعه استودیویی، قطعه ای است که برای قاب کردن و نگه داشتن در کلکسیون تنظیم شده و افکت ها به قصد زیبا کردن اثر اعمال شده اند. اما قطعه زنده هدفش انتقال شور واقعی موسیقی است.
افکت درام بطور کامل حذف شده و این ساز، لخت و بی پروا، مخاطب را تکان می دهد. زخمه های گیتارهم واضح تر شنیده می شوند.
اصوات جسورتر شده اند.
Archive - Bridge Scene from Michel Vaillant
Archive - Bridge Scene from Live at the Zenith
Archive - You Make Me Feel from Take My Head
Archive - You Make Me Feel from Live at the Zenith
تفاوت ها مرز لذت تفکربرانگیز و لذت شور انگیز را آشکار می کنند.
و اینکه چطور هنرمند از دادگاه مشروعیتش سربلند خارج شده.



