دوشنبه ۱۰ ژانویهٔ ۲۰۱۱

راک، آنگونه که باید باشد

همه چیزها نیاز به توجیه ندارند.

این قطعه و باقی قطعات این گروه از آن دسته اند؛ حداقل در این لحظه برای من نماد مفهمومی خاص نیستند و کارشان هم دیوانه کننده نیست.

گرچه انقدر از ذهنیت کلی حاکم بر سبکشان فاصله دارند که جذاب باشند و جلب توجه کنند.


از شفافیت صداهایشان لذت می برم؛ از سنج گرفته تا زخمه های گیتار.

تم قطعاتشان بیشتر یادآور مه غلیظی است که سر ِ بزرگان جریان گرانج و سیاتلی ها در میانش پنهان شده و ناپیدا بود، به خصوص این قطعه که برخی لحظاتش آشکارا تقلیدی است از این قطعه معروف.

صدای خواننده ترکیبی را عرضه می کند از بی ثباتی صدای ادی ودر (اما بم تر) و بی تعهدی صدای کرت کوبین (با خش کمتر)، گرچه شاید آنقدر آگاهانه به دنبال زنده کردن موجودیت آنهاست که از خودش چیزی هویدا نمی شود بجز کنترلی که بر روی صدا دارد.

با این حال حداقل بعنوان یک استاندارد مناسب برای یک خواننده راک غیرقابل انکار است.



شعر وهم آلودی دارد که به اندازه کافی برای یک قطعه راک جالب هست.

با وجود همه کاستی هایش، نمی توان انکار کرد که حاصل، به اعتبار راک، آنگونه که باید باشد، می افزاید.

جای شکایت نیست!