جمعه ۲۲ آوریل ۲۰۱۱

یاقوت صیقل نخورده در عصر زمردهای بی‌هویت

نه هر سنگ صیقل خورده ای شایسته تحسین است،
نه هر ابزار پردازشی برای کرامت هویت جوهر احترام قائل است.

هویت سنگ قیمتی، تنها به رنگ نیست.
سنگ ِ تابوت است اگر لبه‌های تیز حاصل تراش پردازشگر، داستان تشکیل سنگ در بطن خشن و برنده زمین را بیان نکند.


این هنرمند را با کمک پوریا ژافره (با حافظه اعجاب انگیزش) شناختم که یکی از آثارش را برای یک گزارش ورزشی پیشنهاد کرد.

به دلیلی آن قطعه را استفاده نکردم اما آنقدر تاثیر گذار بود که وادارم کند بدنبال آثار دیگر سازنده اش بگردم.

اولین نتیجه جستجو و شنیدن مجموعه آثارش این بود که دریابم عبارت "تاثیرگذارتر" برای توصیف ترکیب آن موسیقی با صدای راب دوگان، عبارتی علیل و نارساست.

صدایش را به لئونارد کوهن تشبیه کرده اند، اما بیشتر ترکیبی است از تام ویتس و کریس ریا، و در کنار این موسیقی، انگار ئیان براون را هم در دل دارد.

قطعه ها، سوار بر ضرب آهنگ سبک تریپ هاپ و استوار بر ستون دسته ویالن ها و دیگر اصوات سازهایی که موسیقی کلاسیک را شکل می‌دهند -هرچند نمونه برداری شده، بیش از هرچیز شایسته کامل کردن تصویرند و گاه یادآور آهنگ هایی که افتخار همراهی با تیتراژ ابتدای فیلم های جیمز باند را پیدا کردند.

در هارمونی -به دور از پیچیدگی- عمدتا تحذیر می دهد؛ فلسفی است و باردار.

به گوش آنها که شیفته "تو مرا دزد دلت ساختی" اثر شیند اوکانر بودند، زیباترین قطعاتند.


اشعارش بیشتر افکار مردی مال و دل باخته است که بی‌واهمه، چالش های عشقی را به جان می‌خرد و در راه اثبات واقعی بودن احساسش سینه سپر می کند.

اما نکته بارز در هنگام شنیدن آهنگ ها این است که صدایش به اندازه هیچکدام از هنرمندانی که به آنها تشبیهش کردم، تمرین کرده و تحت کنترل نیست، گرچه در بیان -بخصوص بیان خشم، صداقتی دارد که مشابه آن را فقط در آثار تایگر لیلیز می‌توان شنید.

کیفیت صدای اوست که در عصر زمردهای بی‌هویت، پیام پرشور و داغ شعر و موسیقیش را بسان سطح ناهموار یاقوتی صیقل نخورده -اما احترام برانگیز- در بر می‌گیرد.